|
چشم به راه پروردگار نه برای خورشید و ماه بلكه برای دسته گلهایی كه برایمان می فرستد چشم انتظار پاسخ است.
| ||
|
روزی مردی از خدا دو چیز در خواست كرد یك گل و یك پروانه اما چیزی كه خدا در عوض به او بخشید یك كاكتوس بود و یك كرم مرد ناراحت شد او نمی توانست درك كند كه چرا درخواستش به درستی اجابت نشده با خود اندیشید خب خدا بندگان زیادی دارد كه باید به همه آنها توجه كند و مراقب شان باشد و تصمیم گرفت دیگر در این باره سوالی نپرسد بعد از مدتی مرد تصمیم گرفت به سراغ همان چیزهایی برود كه از خدا خواسته بود وحالا به كلی فراموش شان كرده بود در كمال ناباوری مشاهده كرد كه از آن كاكتوس زشت و پر از خار گلی بسیار زیبا روییده و آن كرم زشت به پروانه ای زیبا تبدیل شده است خدا همیشه كارها را به بهترین نحو انجام می دهد راه خدا همواره بهترین راه است اگر چه به نظر ما غلط بیاید اگر از خدا چیزی خواستید و چیز دیگری دریافت كردید به او اعتماد كنید مطمئن باشید آنچه را كه نیاز دارید همواره در مناسب ترین زمان به شما می بخشد آنچه میخواهید آن چیزی نیست كه نیاز دارید خدا هیچ گاه به درخواست های ما بی توجهی نمی كند پس بدون هیچ شك و تردید یا گله و شكایتی به او روی آورید خارهای امروز گل های فردایند خداوند بهترین چیزها را به كسانی می بخشد كه انتخاب ها را به او واگذار می كنند [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشتماه سال 1391 ] [ 17:38 ] [ عادله ]
بالاترین نیاز عاطفی هر كس، مورد تحسین واقع شدن است. چیزهای كم اهمیت را تشخیص بده و سپس آنها را نادیده بگیر. خود را با معیار های خودت بسنج، نه معیارهای دیگران. مراقب مشكلات بزرگ باش. آنها گاه در لباس"فرصت های بزرگ" خود را نشان می دهند. دعا كن اما نه برای به دست آوردن اشیا، بلكه برای به دست آوردن عقل و شجاعت. به دیگران فرصتی دوباره بده، اما نه سه باره. هرگز در هنگام خشم،دست به عمل نزن. كم تر در قید این باش كه چه كسی حق دارد.بیشتر در قید این باش كه چه چیزی حق است. ابراز شادمانی را یاد بگیر، حتی اگر قلباً شاد نباشی. خودت را به راحتی زیر دست و پا نینداز. یاد بگیر كه كوتاه و مودبانه"نه" بگویی. پل های پشت سر را خراب نكن. متعجب خواهی شد اگر بدانی بارها ناچار خواهی بود از همان رود خانه عبور كنی. ابراز مخالفت توام با خوشرویی را یاد بگیر. مردم دار باش. هرگز كسی را عمدا از خود نرنجان. طوری زندگی كن كه بتوانند روی سنگ قبرت بنویسند:"متاسف نبود." فریب نخور. اگر چیزی ظاهرا بهتر از آن است كه حقیقت داشته باشد، احتمالا حقیقت دارد. در توضیح به هم خوردن یك رابطه عاشقانه، به سادگی بگو:"تقصیر من بود." به خاطر داشته باش كه هیچ كس چیزی را به تنهایی به دست نمی آورد. قلبی سپاسگزار داشته باش و در قدردانی از كسانی كه به تو كمك كرده اند، تعجیل كن. [ شنبه شانزدهم اردیبهشتماه سال 1391 ] [ 21:32 ] [ عادله ]
یه روز صبح روزنامه نگاری داشت می رفت سرکار ولی به خاطر تصادفی كه شده بود توی ترافیك گیر افتاده بود. اون وقتی دید ترافیکه و سر ساعت به محل کارش نمیرسه تصمیم گرفت همینجا كارش رو انجام بده و از تصادف یه خبر داغ تهیه كنه. جمعیت زیادی دور محوطه تصادف جمع شده بودن و این نشون میدادیه اتفاق خیلی بدی افتاده! بنابراین خبرنگار برای رسوندن خودش به محل تصادف فكری كرد و بعد فریاد زد: بذارید رد شم... خواهش میکنم بزارید رد شم... من پسرشم! من پسرشم! ولی وقتی به صحنه ی تصادف رسید فکر میکنید،چی دید ؟! .......................یه الاغ [ شنبه دوم اردیبهشتماه سال 1391 ] [ 21:19 ] [ عادله ]
یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه. وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره. یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون. یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟” زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!! [ جمعه بیست و پنجم فروردینماه سال 1391 ] [ 22:13 ] [ عادله ]
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس یادگارى بگیرد.معلم هم داشت همه بچهها را تشویق میکرد که دور هم جمع شوند.معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید وبگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.یکى از بچهها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده. [ جمعه بیست و ششم اسفندماه سال 1390 ] [ 23:06 ] [ عادله ]
مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد
همانجا به تعویض لاستیک بپردازدهنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری
به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و
|
||